الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

16

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

تابع اعتبار كسى نيست و يا اعتبارى است ؟ به عبارت سوم : آيا افعال و كارهاى ما با قطع نظر از امر و نهى شارع بعضى ذاتا حسن و برخى ذاتا قبيح هستند و يا اينكه حسن و قبح اشياء اعتبارى است و تابع امر و نهى شارع است ؟ در اين مرحله نزاع ما بين اشاعره از يك طرف و اماميه و معتزله از طرف ديگر است . اماميه و معتزله مىگويند : بعضى از كارها با قطع نظر از بيان شارع ذاتا حسن است كالعدالة و عقل ما استقلالا مىتواند حسن آن را ادراك كند . و بعضى از كارها با قطع نظر از بيان شارع ذاتا قبيح است كالظلم و شارع مقدس امر نمىكند مگر به آن كارهائى كه داراى حسن ذاتى هستند و نهى نمىكند مگر از كارهائى كه داراى قبح ذاتى هستند و لذا شعار ما اين است : اوامر و نواهى الهى تابع مصالح و مفاسد واقعيه و نفس‌الامريه‌اى است كه در متعلقات آنها وجود دارد . ولى اشاعره مىگويند : هيچ عملى ذاتا و با قطع نظر از بيان شارع حسن يا قبح ندارد بلكه بهر كارى كه شارع امر كرد آن كار مىشود حسن و لو امر بزنا - ظلم و . . . و از هر كارى كه شارع نهى كرد آن فعل متصف بعنوان قبيح مىشود و لو عدالت و صداقت و . . . پس حسن و قبح از امر و نهى شارع انتزاع مىشوند و شعار اشاعره آن است كه : « الحسن ما حسنه الشارع و القبيح ما قبحه الشارع » . ( هرچه آن خسرو كند شيرين بود ) . و اين اختلاف ريشه‌دارترين نزاع ما بين اشاعره با معتزله و اماميه است و مسئلهء عدالت خداوند و حكمت خداوند كه دو اصل مهم اعتقادى است بر اين اصل مبتنى است . يعنى اگر حسن و قبح عقلى را پذيرفتيم عدالت و حكمت معنى دارد و الا فلا . و ما را بخاطر اعتقادمان به عدالت خداوند عدليه مىخوانند . اين مرحلهء اول جاى بحث از آن در علم شريف كلام است و اگر در علم اصول مطرح مىشود ، صرفا بعنوان يكى از مبادى تصديقيه مبحث اصولىها است كه بحث از ملازمه باشد . 2 - مرحلهء ثانيه : پس از اينكه قبول كرديم كه افعال بعضىها ذاتا حسن و بعضى ديگر ذاتا قبيح هستند و حسن و قبح ، يك امر واقعى است حال اين بحث مطرح مىشود كه آيا